28 شهریور 1396
ورق های نورانی: فرازي از وصيت نامه شهيد عبدا… انصاريان 1ـ آن روز فرا رسید آن روز وعده داده فرا رسيد و جمله رزمندگان آماده پيكار با خصم دون بودند. آري بالاخره بعد از تمام مشكلات روز موعود سر رسيد. فرازي از وصيت نامه شهيد عبدا… انصاريان 2ـ… بیشتر »
نظر دهید »
28 شهریور 1396
یک لحظه توقف: خاطراتی از محمود رمضان پور همرزم شهید عبدا… انصاریان 1ـ در تابستان سال 65 بود که من با تعدادی از دوستان که خیلی از آنها شهید شدند برای مقدمات سرنوشت جنگ به خرمشهر اعزام شدیم . مسئول ما حاج باقری بود از جمله دوستان که با ما بودند و… بیشتر »
27 شهریور 1396
بدین وسیله اینجانب عبدالمجید قنبری فرزند غلام 1346 بندرعباس وصی قرار می دهم جناب حجت السلام حضرت مستطاب آقای محمود توتون کار. 1- طلب حلالیت از کلیه مدرسه علمیه امام صادق علیه السلام و سایر طلاب آشنا، خصوصاً اساتید محترم جناب آقای ایوبی، |آقای… بیشتر »
27 شهریور 1396
مناظره شهيدعبدالمجيد قنبري با سران حكومت ها براساس دست نوشته ها وسخنان شهيد عبدالمجيد قنبري …. صدمين بار بود كه هر روز صحنه هاي جنگ، خونريزي، آوارگي وتهديد رو داخل اتوبوس ها ومتروهاي مدعيان دهكده جهاني بهش تعريف مي كردم ولي پاشو تو يه كفش كرده… بیشتر »
27 شهریور 1396
گنجينه 1- حجت بر همه تمام شده بدانيد و آگاه باشيد كه حجت خدا بر همه ما تمام شده، خون اين شهيدان يقه ما را در صحراي محشر مي گيرند، اي آن هايي كه همواره در فكر مال و منال دنيا هستيد به خود آئيد تا دير نشده و بدانيد اگر شما يك قدم به سوي خدا بياييد صد قدم… بیشتر »
27 شهریور 1396
گلبرگ آشنا معرفي طلبه شهيد عبدالمجيد قنبري … همه مرا مي شناسند، از موجودات ريز تا درشت، ولي بعضي از موجودات بهتر مرا شناخته اند. من اسمي آشنا در همه زمان ها هستم، بيشتر از خودم بگويم: بعضي از موجودات من را خيلي خوب شناختند، بله… يك راهنمايي… بیشتر »
27 شهریور 1396
ما پنج خواهر بودیم و یک برادر به نام بارونی. جنگ که شروع شد بارونی به جبهه رفت و سال 61 در عملیات رمضان به شهادت رسید و جنازه اش هم تا 9 سال مفقود بود. نداشتن برادر خیلی برایمان سخت بود و جای خالی اش ما را بسیار آزار می داد. آرزو می کردیم که بعد از… بیشتر »
27 شهریور 1396
زخمی شده بود. پایش را گچ گرفته بودند و توی بیمارستان مریوان بستری بود. بچه ها لباسهایش را شسته بودند. خبردار که شد،بلند شد برود لباس های آن ها را بشوید. گفتم«برادر احمد،پاتون رو تازه گچ گرفتهن.اگه گچ خیس بشه، پاتون عفونت میکنه.» گفت«هیچی نمیشه.» رفت… بیشتر »
26 شهریور 1396
” در محضـــر شهیـــــد “… مشغول تمرین بودیم ڪه ابراهیم وارد سالن شد و یکی از دوستان هم بعد از او وارد ســالن شد و بی مقــدمه گفت: داداش ابراهیم ، تیپ و هیـکلت خیلی جــالب شده. وقتی داشـتی تو راه می اومدی دوتا دختر پشت سرت بودن و مرتب… بیشتر »
25 شهریور 1396
لطفا با دقت بخوانید? ﺟﺎﯼ ” ﺷﻬید ﻫﻤﺖ” ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻤﺶ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺷﻮﺧﯽ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ ﺍﮔﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺎ ﺑﺮﯼ بهشت، ﮔﻮﺷﺘﻮ می بُرَم .. ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺭﻭ آﻭﺭﺩﻥ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺻﻼ ﺳﺮﯼ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ … ? ﺟﺎﯼ ” ﺷﻬﯿﺪ ﭼﻤﺮﺍﻥ” ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮ… بیشتر »