تابوت امپریالیسم
داستان میخهایی که تابوت امپریالیسم را در خلیج فارس ساخت
پیشگفتار
در تاریخ هر ملتی، لحظههایی وجود دارد که سرنوشت آن ملت را برای همیشه تغییر میدهد. لحظههایی که در آنها، چند انسان معمولی با ایمانی استوار و قلبی سرشار از عشق به وطن، کاری میکنند که قدرتمندترین ارتشهای جهان در برابرشان زانو میزنند. یکی از این لحظههای تاریخی برای ملت ایران، عصر روز شانزدهم مهرماه سال ۱۳۶۶ است؛ روزی که در آبهای نیلگون خلیج فارس، چند قایق کوچک با چند دلاور دریادل، در برابر عظیمترین ناوگان دریایی جهان ایستادند و تاریخ را وادار به تعظیم کردند. در قلب این حماسه، نام مردی میدرخشد که امروز به نماد غیرت دریایی ایران تبدیل شده است: نادر مهدوی.
این داستان، روایت مردی است که از روستای کوچکی در دشتستان بوشهر برخاست، در دامان محرومیت اما با ایمانی پولادین رشد کرد، و در نهایت جان خود را در راه دفاع از آبهای سرزمینش فدا کرد. این داستان، روایت میخهایی است که بر سینه او کوبیده شد، اما تابوت امپریالیسم را در خلیج فارس ساخت.
بخش اول: میخها
آخرین میخ را که کوبیدند، دریا لرزید.
عرشه ناو جنگی یو اس اس چندلر، در میان آبهای نیلگون خلیج فارس، صحنهای را به خود میدید که تاریخ هرگز آن را از یاد نخواهد برد. مردی با بدن نیمهجان، بر عرشه فولادی ناو دراز کشیده بود. دستهایش را با طنابهای ضخیم بسته بودند. صورتش، اگرچه از ضربات و زخمها کبود و متورم بود، اما هنوز آن صلابت و وقار همیشگی را داشت. چشمانش، اگرچه نیمهبسته، اما هنوز برق مقاومت در آن میدرخشید.
افسر آمریکایی، با چکشی در دست، کنار او ایستاده بود. چکش، در دستان لرزان او، سنگین و وحشتناک به نظر میرسید. او نمیتوانست باور کند که این مرد، این مردی که اکنون زیر دستانش اسیر است، همان کسی است که هفتهها ناوگان آمریکا را در خلیج فارس به ستوه آورده بود. همان کسی که با قایقهای کوچک، ضربات سنگینی به نیروی دریایی آمریکا وارد کرده بود. همان کسی که بالگرد پیشرفته سوپر کبری را ساقط کرده بود.
میخ اول را بر سینهاش کوبیدند.
نادر مهدوی، فرمانده ناوگروه دریایی ذوالفقار، دندانهایش را بر هم فشرد. درد، مثل صاعقهای از سینهاش به تمام بدنش منتشر شد. اما فریاد نزد. ناله نکرد. حتی یک آه هم از لبانش خارج نشد. او که سالها در راه خدا جنگیده بود، سالها در برابر دشمن ایستاده بود، سالها آرزوی شهادت کرده بود، حالا در آستانه دیدار با معبودش بود. و این میخها، این شکنجهها، تنها پلههایی بودند که او را به معشوق نزدیکتر میکردند.
میخ دوم را کوبیدند.
خون، از زخمهای سینهاش فوران کرد. لباس سپاهیاش، که از قبل با خون آغشته شده بود، حالا کاملاً سرخ شده بود. اما نادر، در آن لحظات، نه به درد فکر میکرد، نه به شکنجه. او به دریا فکر میکرد. به همان دریایی که از کودکی عاشقش بود. به همان دریایی که سالها در آن جنگیده بود. به همان دریایی که حالا، میزبان آخرین لحظات زندگیاش بود.
میخ سوم را کوبیدند.
افسر آمریکایی، با چهرهای برافروخته از خشم و نفرت، میخها را یکی پس از دیگری بر سینه نادر میکوبید. او که در طول هفتههای گذشته، تحقیرها و شکستهای پیدرپی را از این مرد و یارانش متحمل شده بود، حالا درصدد انتقامگیری بود. اما انتقام، اگر با شکنجه یک اسیر بیدفاع گرفته شود، دیگر انتقام نیست. جنایت است. و این جنایت، چهره واقعی آمریکا را برای همیشه در تاریخ ثبت کرد.
میخ چهارم. میخ پنجم. میخ ششم.
شمارش میخها از دست افسر آمریکایی خارج شده بود. او دیوانهوار، با چکشی که هر لحظه سنگینتر میشد، بر سینه نادر میکوبید. سینهای که سالها محل تجلی عشق به وطن بود. سینهای که سالها در آن، ایمان و اراده موج میزد. سینهای که حالا، میخهای امپریالیسم را در خود جای میداد.
و نادر، در میان این همه درد و رنج، لبخند میزد.
لبخندی از سر رضایت. لبخندی از سر افتخار. لبخندی از سر پیروزی. او میدانست که این میخها، نه نشانه شکست، بلکه نشانه پیروزی او هستند. او میدانست که این شکنجهها، نه نشانه ضعف او، بلکه نشانه عجز و ناتوانی دشمن هستند. دشمنی که با تمام قدرت و تجهیزات پیشرفتهاش، نتوانسته بود در میدان نبرد بر او پیروز شود، حالا با شکنجه یک اسیر، درصدد جبران شکستهای خود بود.
آخرین میخ را که کوبیدند، نادر مهدوی، فرمانده ناوگروه دریایی ذوالفقار، چشمانش را بست.
اما این بستن، بستن برای همیشه نبود. این بستن، آغاز فصل جدیدی در زندگی او بود. فصلی که در آن، نام نادر مهدوی، به عنوان نماد مقاومت و ایستادگی در برابر استکبار جهانی، در تاریخ این سرزمین جاودانه شد.
سکوت، بر عرشه ناو حاکم شد.
افسر آمریکایی، با چکش خونین در دست، به پیکر بیجان نادر نگاه میکرد. او نمیتوانست باور کند که این مرد، این مردی که اکنون در مقابلش بیجان افتاده است، همان کسی است که هفتهها کابوس شبهایش بود. همان کسی که با قایقهای کوچک، ناوگان عظیم آمریکا را به چالش کشیده بود. همان کسی که در دل دریا، با بالگردهای پیشرفته مقابله کرده بود.
اما این پایان ماجرا نبود. این، تنها آغاز بود.
پیکر نادر مهدوی، با میخهایی که در سینهاش کوبیده بودند، با دستهایی که بسته بودند، با لباس سپاهیای که از خون سرخ شده بود، چند روز بعد از عمان به ایران منتقل شد. و ملت ایران، با دیدن پیکر مطهر او، با دیدن میخهای جنایتکارانهای که بر سینهاش کوبیده شده بود، فهمیدند که آمریکا، با تمام ادعاهایش درباره حقوق بشر و دموکراسی، در واقع گرگ درندهای است که در لباس میش، درصدد سلطه بر جهان است.
برادر شهید، شمایل پیکر او را بعد از شهادتش اینطور توصیف میکند: وقتی پیکر نادر را آوردند، میخهای بلندی در بدنش بود و این نشان میداد او را با شکنجه به شهادت رساندهاند.
و این میخها، همین میخها، تابوت امپریالیسم را در خلیج فارس ساختند. تابوتی که از خون نادر مهدوی ساخته شد، از خون بیژن گُرد، از خون غلامحسین توسلی، از خون نصرالله شفیعی، از خون مجید مبارکی، از خون خداداد آبسالان، و از خون مهدی محمدیها. تابوتی که در آن، هیمنه پوشالی آمریکا برای همیشه دفن شد.
بخش دوم: بازگشت به عقب
بیایید از آخر به اول برویم. از لحظه شهادت، به عقب برگردیم.
چند ساعت قبل از آنکه میخها بر سینه نادر کوبیده شوند، او در آبهای خلیج فارس، در حالی که سوار بر قایق تندروی خود بود، به دوردست نگاه میکرد. دریا، آرام و نیلگون بود. آفتاب، در افق، در حال غروب کردن بود و پرتوهای طلاییاش، سطح آب را چون آینهای درخشان میکرد. نادر، این منظره را بارها دیده بود. بارها در این دریا گشت زده بود. بارها با این آبها، با این آسمان، با این افق، خلوت کرده بود.
اما امروز، حال و هوای دیگری داشت. امروز، او میدانست که شاید آخرین بار است که این منظره را میبیند. امروز، او میدانست که شاید این آخرین غروب آفتاب در زندگیاش باشد.
یارانش، در دو قایق دیگر، در نزدیکی او بودند. نه نفر از دریادلان نیروی دریایی سپاه، که هر کدام، به اندازه یک ارتش، ایمان و اراده داشتند. بیژن گُرد، معاونش، در قایق کناری بود. غلامحسین توسلی، نصرالله شفیعی، مجید مبارکی، خداداد آبسالان، مهدی محمدیها. همه آنها، با چشمانی نگران اما مصمم، به نادر نگاه میکردند. آنها میدانستند که این مأموریت، ممکن است آخرین مأموریتشان باشد. اما هیچکدام، حتی یک لحظه هم به عقبنشینی فکر نکرده بودند.
نادر، در دل خود، با خدای خود عهد بست. عهدی که سالها قبل، در روزهای نخست پیوستن به سپاه، بسته بود. عهدی که در آن، جان خود را در راه دفاع از اسلام و ایران فدا کرده بود. او میدانست که این راه، راه سختی است. راهی پر از درد و رنج. راهی پر از شکنجه و شهادت. اما این راه، راهی بود که او انتخاب کرده بود. راهی که با عشق انتخاب کرده بود. راهی که با ایمان انتخاب کرده بود.
او به یاد میآورد که در وصیتنامهاش نوشته بود: سعی کنید مرگ را با چشمان باز و جسورانه انتخاب نمایید. قبل از آنکه در چنگال مخوفش گرفتار شوید، دل از دنیا برکنید و پا در عرصه میدان بگذارید و بر علیه دشمنان اسلام برزمید که در این نبرد، چه کشته شوید و چه بکشید، پیروزید. و حالا، در این لحظات، او خود، با چشمان باز و جسورانه، مرگ را انتخاب کرده بود.
بخش سوم: از روستای نوکار تا قلب خلیج فارس
چهاردهمین روز از خردادماه سال ۱۳۴۲. در روستای کوچک نوکار، از توابع دهستان بحیری در شهرستان دشتی استان بوشهر، کودکی چشم به جهان گشود که پدر و مادرش او را حسین نامیدند. خانواده او، خانوادهای مستضعف اما متدین و پرهیزکار بود. پدرش کشاورزی زحمتکش بود که با دستان پینهبسته خود، نان حلال را بر سر سفره خانواده میآورد و مادرش زنی مؤمن و صبور که با عشق و ایمان، فرزندان خود را در دامان پرمهرش پرورش میداد.
نادر مهدوی در خردادماه سال ۱۳۴۲ در شهرستان دشتی بوشهر به دنیا آمد. نام ابتدایی او حسین بسریا بود، اما بعدها به نادر مهدوی تغییر یافت. پدر و مادر دلشان میخواست پسرک هم درس بخواند و هم با خدا و قرآنخوان بشود. برای همین سال دوم دبستان، کنار درس، راهی مکتب شد و توانست بیست و پنج روزه قرآن را پای درس آقای علی فقیه ختم کند.
زندگی در تنگنای مالی، حسین را از همان کودکی وادار به ترک تحصیل کرد. او که نوجوانی باهوش و پرانرژی بود، ناچار شد برای کمک به خانواده، از تحصیل دست بکشد و به کارهای سخت روی آورد. این محرومیت، اما نه تنها او را نشکست، بلکه روحیهای مقاوم و ستیزهجو در او پرورش داد.
بخش چهارم: نوجوانی در کوران انقلاب
سال ۱۳۵۷. حسین بسریا، نوجوانی پانزده ساله بود که در روستای نوکار، در دل مبارزات انقلابی ملت ایران علیه رژیم ستمشاهی، رشد میکرد. او که در خانوادهای متدین و انقلابی بزرگ شده بود، از همان روزهای نخست، با آرمانهای انقلاب اسلامی همراه شد.
در سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷، هنگامی که موج اعتراضات مردمی سراسر کشور را فراگرفته بود، حسین نوجوانی دوازده سیزده ساله بود، اما عشقی که به انقلاب داشت، فراتر از سن و سال و آرزوهای نوجوانیاش بود. او با وجود سن کم، در تظاهرات مردمی شرکت میکرد، اعلامیههای انقلابی را پخش میکرد و در فعالیتهای تبلیغی علیه رژیم پهلوی نقش داشت.
بخش پنجم: ورود به سپاه
اولین روز از اردیبهشتماه سال ۱۳۶۰. نادر مهدوی، که در آن زمان با نام اصلی خود، حسین بسریا، شناخته میشد، پای به نهاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گذاشت. او که در آن زمان تنها هجده سال داشت، با عشق و ایمان به انقلاب اسلامی، به این نهاد مردمی پیوست تا در راه دفاع از آرمانهای انقلاب و میهن خود جانفشانی کند.
ورود او به سپاه، سرآغاز فصل تازهای در زندگیاش بود. او که از کودکی با محرومیت و سختی آشنا بود، حالا در نهادی قرار گرفته بود که میتوانست استعدادهای خود را در راه دفاع از میهن به کار گیرد.
پس از پیوستن به سپاه، نادر به سپاه اهواز اعزام شد. اهواز در آن روزها، یکی از جبهههای مهم مبارزه با گروهکهای ضد انقلاب و همچنین آمادهسازی برای مقابله با تهدیدات رژیم بعث عراق بود. پس از مدتی خدمت در اهواز، نادر به سپاه جم منتقل شد. در سپاه جم نیز، او در عملیاتهای مختلفی شرکت کرد و تواناییهای نظامی و فرماندهی خود را به نمایش گذاشت.
بخش ششم: فرماندهی عملیات سپاه خارک
سال ۱۳۶۲. نادر مهدوی، در حالی که بیست ساله بود، به فرماندهی عملیات سپاه خارک منصوب شد. جزیره خارک، به عنوان مهمترین پایانه صادرات نفت ایران، از اهمیت استراتژیک بسیار بالایی برخوردار بود. رژیم بعث عراق، بارها تلاش کرده بود تا با حملات هوایی و دریایی، این پایانه حیاتی را از کار بیندازد.
نادر مهدوی، در خارک، مسئولیت دفاع از این جزیره راهبردی را بر عهده گرفت. او با روحیهای جهادی و شبانهروزی، در دفاع از این جزیره تلاش کرد. فرماندهی عملیات سپاه خارک، نادر را با چالشهای بزرگی روبهرو کرد. او باید از یک سو، از تأسیسات نفتی جزیره در برابر حملات دشمن محافظت میکرد و از سوی دیگر، با تهدیدات دریایی آمریکاییها که به تدریج در خلیج فارس حضور خود را گسترش میدادند، مقابله مینمود.
بخش هفتم: بنیانگذاری ناوگروه ذوالفقار
نادر، طرحی را به فرماندهان سپاه ارائه داد. طرحی با عنوان لبیک یا امام. در این طرح، او پیشنهاد کرده بود که گروهان دریایی ناوتیپ امیرالمؤمنین (ع) بنیانگذاری شود. گروهانی که مأموریت اصلی آن، مقابله با تهدیدات دریایی آمریکاییها در خلیج فارس باشد.
فرماندهان سپاه، با استقبال از این طرح، موافقت خود را اعلام کردند. و نادر مهدوی، خود مسئولیت بنیانگذاری و فرماندهی این گروهان دریایی را بر عهده گرفت. او با آموزش نیروهای جوان و متعهد، هسته اولیه ناوگروه دریایی ذوالفقار را تشکیل داد.
ناوگروه ذوالفقار، با امکانات محدود اما با روحیهای بلند، به سرعت به یکی از یگانهای مؤثر نیروی دریایی سپاه تبدیل شد. نادر مهدوی، با درک شرایط جدید، رویکردی مبتنی بر جنگ نامتقارن و استفاده از قایقهای تندرو را در پیش گرفت.
بخش هشتم: عملیات بریجتون
در تیرماه سال ۱۳۶۶ که اولین کاروان از نفتکشهای کویتی با پرچم آمریکا (نفتکش کویتی الرخاء با نام مبدل بریجتون) در خلیج فارس حرکت میکرد، نادر مهدوی و یارانش با استفاده از مینهای دریایی، این نفتکش چهارصد هزار تنی را هدف قرار دادند.
بریجتون ۴۰۰ هزارتنی که با پرچم و اسکورت آمریکا قلدرانه و پرنخوت در آبهای سرزمین مردمان فارس جولان میداد، روی مینهای دریاییِ سرگردان رفته بود. پرچم آمریکا و غرور و ابهت و هیمنهاش با هم توی آبهای فارس غرق شدند. این عملیات، ضربه سنگینی به اعتبار آمریکا در منطقه وارد کرد و نشان داد که نیروی دریایی سپاه، با وجود امکانات محدود، توانایی مقابله با قدرتمندترین نیروی دریایی جهان را دارد.
بخش نهم: زندگی شخصی و خانواده
نادر مهدوی در سال ۱۳۶۱ شمسی، در حالی که بیست ساله بود، با دختری از روستای بحیری به نام خانم سکینه جوکار ازدواج کرد. این ازدواج، سرآغاز فصل تازهای در زندگی نادر بود. همسرش، زنی مؤمن و صبور بود که در سایه حمایت او، کانون گرم خانوادگی را شکل داد.
زندگی مشترک نادر و همسرش، تنها پنج سال به طول انجامید. اما در همین مدت کوتاه، آنها زندگیای سرشار از عشق و ایمان را تجربه کردند. همسر شهید درباره سادگی و بیاعتنایی نادر به آرایههای ظاهرفریب دنیوی میگوید که او از کودکی تمام وجودش از سادگی و بیآلایشی عجین شده بود و از تکلف و پرداختن به امور زائد و بیهوده شدیداً پرهیز داشت.
ثمره ازدواج نادر و همسرش، دختری بود که درست در روز چهلم شهادت نادر به دنیا آمد. طبق وصیت خود نادر، نام این دختر را زهرا گذاشتند. زهرا، دختری است که هرگز پدرش را ندید، اما نام و یاد او را در طول زندگی خود با افتخار حمل کرد.
بخش دهم: نبرد شانزدهم مهر ۱۳۶۶
عصر روز شانزدهم مهرماه سال ۱۳۶۶ برابر با هشتم اکتبر ۱۹۸۷، نادر مهدوی همراه با نه نفر از دریادلان نیروی دریایی سپاه، با دو فروند قایق و ناوچه برای گشتزنی به سمت جزیره فارسی در خلیج فارس حرکت کردند. هدف آنها، دفاع از مرزهای آبی کشور و مقابله با زیادهخواهی ابرقدرت بود.
حدود دو ساعت از گشتزنی گذشته بود که ناگهان بالگردهای آمریکایی تا فاصله دویست متری قایقها پیش آمدند و بیمقدمه آتش گشودند. برادران بلافاصله با دوشکا و مینیکاتیوشا پاسخ دادند. درگیری در هجده مایلی جزیره فارسی آغاز شد و نیم ساعت به طول انجامید.
در این نبرد نابرابر، نادر مهدوی و یارانش دست به کاری زدند که بزرگترین ارتش جهان انتظارش را نداشت. آنها با یک فروند موشک استینگر، یک بالگرد بل ایاچ-۱ سوپر کبری آمریکایی را ساقط کردند. این بالگرد، یکی از پیشرفتهترین بالگردهای نظامی جهان بود که توسط آمریکاییها برای حمله به قایقهای ایرانی به کار گرفته شده بود.
آتش درگیری که شعلهور شد، هفت نفر از این دریادلان به فیض شهادت رسیدند. نادر مهدوی، بیژن گُرد، غلامحسین توسلی، نصرالله شفیعی، مجید مبارکی، خداداد آبسالان و مهدی محمدیها، نامهایی هستند که در آن روز جاودانه شدند.
اما جنایت آمریکاییها به شهادت در میدان نبرد ختم نشد. نادر مهدوی را در حالی که زخمی شده بود، اسیر کردند. آمریکاییها که در جریان عملیاتهای مقابله به مثل، ضربات قابل توجهی را از شهید مهدوی و یارانش دریافت کرده بودند، پیکر نیمهجان او را از آب بیرون کشیدند و بر عرشه ناو جنگی یو اس اس چندلر، آماج شکنجههای وحشیانه دشمن قرار دادند.
آنها سینه نادر را با میخهای بلند آهنین سوراخ کردند و پس از آن، یک تیر به بازو، یک تیر به قلب و یک تیر به پیشانیاش زدند. بدین ترتیب نادر مهدوی، فرمانده ناوگروه دریایی ذوالفقار، در تاریخ شانزدهم مهر ۱۳۶۶ تحت شکنجههای قرونوسطایی به شهادت رسید.
بخش یازدهم: وصیتنامه نادر مهدوی
نادر مهدوی، در وصیتنامه خود، پیامهای عمیق و راهبردی برای ملت ایران و همرزمانش به جای گذاشت. او نوشت: امروز دشمن ما صدام نیست؛ امروز دشمن ما حزب بعث نیست؛ اینها عروسکهای کوکی استکبارند و ما دشمن واقعی خود را استکبار جهانی، به سرکردگی آمریکا میدانیم.
این جمله، نشاندهنده درک عمیق نادر مهدوی از ماهیت دشمنیها بود. او به خوبی میدانست که رژیم بعث عراق، تنها یک ابزار در دست استکبار جهانی به سرکردگی آمریکاست و دشمن اصلی، خود آمریکاست. این درک، در سال ۱۳۶۲ که نادر مهدوی این وصیتنامه را نوشت، بسیار عمیق و آیندهنگرانه بود.
او در ادامه وصیتنامه خود نوشت: سعی کنید مرگ را با چشمان باز و جسورانه انتخاب نمایید. قبل از آنکه در چنگال مخوفش گرفتار شوید، دل از دنیا برکنید و پا در عرصه میدان بگذارید و بر علیه دشمنان اسلام برزمید که در این نبرد، چه کشته شوید و چه بکشید، پیروزید.
نادر مهدوی، وصیتنامه دومی نیز در تاریخ بیستم اسفندماه ۱۳۶۳ نوشت. در این وصیتنامه، او با نام حسین بسریا معروف به نادر مهدوی، توصیههای خود را به برادرانش بیان کرد. او نوشت: برادرجان موقعی که خبر مرگ من را شنیدی خدا را به یاد آور و با دو دست خود مرا دفن کن مبادا لباس سپاه را از تنم دربیاورید مرا همانطوری که هستم دفن نمایید خونهای روی بدنم را هم پاک نکنید تا با بدن خونین خدای خود را ملاقات کنم.
بخش دوازدهم: میراث نادر مهدوی
نادر مهدوی، به عنوان شهید شاخص سال ۱۳۹۴ انتخاب شد. این انتخاب، نشاندهنده جایگاه والای او در میان شهدای دفاع مقدس و اهمیت پیام او برای نسلهای جدید بود.
کتابهای متعددی درباره زندگی و شهادت نادر مهدوی منتشر شده است. کتاب صوتی بار دیگر نادر به تاریخ شفاهی زندگی سردار شهید نادر مهدوی میپردازد. کتاب مثل گل خوشبو بود سروده سیروس فتحی، شاعر بوشهری، روایت شهید نادر مهدوی برای مخاطب کودک است. کتاب دریا مردان نادر نیز ویژه کودکان، روایتی مستند از دلاورمردیهای سردار شهید نادر مهدوی و همرزمانش در خلیج فارس را روایت میکند. رمان نادر نوشته فرزانه دهقانی نیز داستان زندگی و شهادت سردار نادر مهدوی را روایت میکند. کتاب نادر برادرم، حسین برگرفته از خاطرات شفاهی حسن فقیه، برادر سردار شهید نادر مهدوی، به نویسندگی سید قاسم یاحسینی نیز منتشر شده است.
در بخش سینمایی، مستند کابوس آمریکایی همزمان با سالروز شهادت سردار شهید نادر مهدوی و همرزمانش پخش میشود. این مستند به واقعه شانزدهم مهر ۱۳۶۶ میپردازد. مستند یادگار نادر نیز گذری بر زندگی سردار شهید نادر مهدوی است که در چهار بخش تهیه و پخش شده است. راوی این مستند، زهرا مهدوی، دختر شهید است که چهل روز پس از شهادت پدرش متولد شده است.
رئیس اداره میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی شهرستان دشتی از پیگیری ثبت حماسه شهید نادر مهدوی و ایجاد موزه در این شهرستان خبر داده است.
بخش سیزدهم: از نادر مهدوی تا علیرضا تنگسیری
امروز، تنگه هرمز صحنه همان مقاومتی است که نادر مهدوی پایهگذار آن بود. سردار شهید علیرضا تنگسیری، فرمانده نیروی دریایی سپاه، همان راهی را رفت که نادر رفته بود. او از جمله معماران طرح مسدود ساختن تنگه هرمز بود؛ طرحی که در پانزده سال گذشته بارها به عنوان ابزار راهبردی ایران در برابر تهدیدهای آمریکا مطرح شده است.
شهید تنگسیری، فرمانده شجاع و رشید نیروی دریایی سپاه، همان کسی بود که فرمان تاریخی بستن تنگه هرمز را صادر کرد تا دشمن آمریکایی-صهیونیستی را در جنگ متجاوزانه علیه ایران اسلامی به بنبست بکشاند. تلاشهای شبانهروزی او در طول سالهای خدمت، منجر به تأمین امنیت پایدار در تنگه هرمز، جزایر ایرانی و خلیج نیلگون فارس شد و نامش را در کنار نادر مهدوی جاودانه کرد.
دریابان پاسدار شهید علیرضا تنگسیری، فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، پس از حدود نیم قرن جهاد خستگیناپذیر، در بهار ۱۴۰۵ به کاروان شهدا پیوست. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در بیانیهای اعلام کرد که مرد خدا، مجاهد فی سبیلالله و قهرمان بزرگ دفاع مقدس سوم، پس از حدود نیم قرن جهاد خستگیناپذیر، مهمان سید و سالار شهیدان شد.
سخنگوی وزارت امور خارجه در یادداشتی نوشت: آنان که امروز چشمطمع به خلیج فارس دارند، بدانند که خون نادر مهدوی، جوان ۲۴ سالهٔ دشتی که بر عرشهٔ ناو آمریکایی ایستاد و خون سردار تنگسیری، دلاورمرد ۶۴ سالهٔ تنگستان که در بهار ۱۴۰۵ به کاروان شهدا پیوست، در هم آمیخته است.
بخش چهاردهم: اقتدار امروز نیروی دریایی سپاه
امروز هیچ شناوری در خلیج فارس، تنگه هرمز و دریای عمان حرکت نمیکند مگر آنکه تحت رصد نیروی دریایی سپاه باشد. اگر اراده کنند، امکان هدف قرار دادن هر شناور در هر نقطه وجود دارد. این قدرت، میراث خون نادر مهدوی و صدها شهید دیگر است که امنیت آبراههای حیاتی ایران را تضمین میکند و معادله قدرت را در حیاتیترین آبراه جهان تغییر داده است.
سردار تنگسیری بارها تأکید کرده بود که هر تردد ناوگان آمریکایی و متحدانش در تور موشکها و شهپادهای ایرانی متوقف خواهد شد و تصریح کرده بود که عبور کشتیها از تنگه هرمز تنها با اجازه ایران امکانپذیر است. نیروی دریایی سپاه امروز آماده مقابله قدرتمندانه با هرگونه توطئه در تنگه هرمز است و همه شناورهایی که در این منطقه حرکت میکنند تحت رصد کامل هستند.
بخش پانزدهم: چگوارای خلیج فارس
در دیماه سال ۱۳۹۸، در دیدار اعضای کنگره سرداران شهید استان بوشهر با رهبر معظم انقلاب، جملهای گفته شد که برای همیشه مسیر روایت یکی از مهمترین قهرمانان معاصر ایران را تغییر داد. رهبر انقلاب درباره نادر مهدوی فرمودند: همین شهید نادر مهدوی که شما آقایان چند بار اسمش را اینجا آوردید، کسی از دوستان ما که وارد در این موضوعات است میگفت اگر ایشان متعلّق به کمونیستها بود، یک چگوارا از او درست میکردند؛ یعنی یک چهرهی بینالمللی مبارز. حضورش در منطقهی خلیج فارس، آن درگیریاش با آمریکاییها، بعد هم دستگیری و شکنجه و شهادتش؛ یعنی شخصیتهای اینجوریای در بوشهر هستند.
ارنستو چگوارا، انقلابی آرژانتینی، در کوبا جنگید، در بولیوی کشته شد، و به نمادی جهانی از مبارزه علیه امپریالیسم تبدیل شد. تصویر او بر میلیونها تیشرت، پوستر، و دیوار شهرهای جهان نقش بست. اما نادر مهدوی، جوان بیست و چهار سالهای از روستای نوکار بوشهر، در آبهای خلیج فارس جنگید، بر عرشه ناو آمریکایی شکنجه شد، و در گمنامی نسبی به شهادت رسید. او همان مسیر را رفت، همان دشمن را جنگید، و همان سرنوشت را تجربه کرد. اما تفاوت در روایت بود، نه در واقعیت.
بخش شانزدهم: چرا باید حماسه نادر را به فرزندانمان بگوییم؟
نادر مهدوی فقط یک شهید نیست؛ او یک درس است. درسی از ایستادگی و ایمان که میآموزد میتوان با کمترین امکانات، بزرگترین قدرتها را به زانو در آورد و وطن ارزش فدا کردن دارد. نادر با قایقهای کوچک در برابر ناوهای عظیم ایستاد و پیروز شد. بالگرد آمریکایی را ساقط کرد و هیمنه پوشالی ابرقدرت را در خلیج فارس درهم شکست.
نادر مهدوی به فرزندان ما یاد میدهد که وطن ارزش فدا کردن دارد. به آنها میآموزد که در برابر زورگویی سکوت نکنند. به آنها نشان میدهد که یک ملت، وقتی متحد باشد، میتواند تاریخ را تغییر دهد.
باید حماسه نادر را به فرزندانمان بگوییم چون نادر مهدوی فقط یک شهید نیست، بلکه او یک درس است. باید نام نادر مهدوی را زنده نگه داریم و داستان شجاعت و فداکاری او را برای نسلهای آینده روایت کنیم.
بخش هفدهم: پیام نهایی
نادر مهدوی شهید شد اما راهش زنده است. در سینه هر پاسداری که امروز در تنگه هرمز گشت میزند، در قلب هر جوانی که نام نادر را میشنود، در هر قطره آبی که بر ساحل جزیره فارسی میشکند، نادر زنده است.
هر شناوری که از تنگه هرمز عبور میکند باید بداند که اینجا میدان نادر مهدوی است. اینجا جایی است که آمریکا اولین شکست دریایی خود را تجربه کرد. اینجا جایی است که غیرت ایرانی، میخهای آهنین را بر سینه تاریخ کوبید.
میخهایی که بر سینه نادر کوبیدند، تابوت امپریالیسم را در خلیج فارس ساختند. تابوتی که از خون او و یارانش ساخته شد. تابوتی که در آن، هیمنه پوشالی آمریکا برای همیشه دفن شد. و امروز، ما ایستادهایم بر بلندای این تاریخ، و به جهان میگوییم که ملت ایران، ملتی نیست که در برابر زورگویی سر خم کند.
۱۶ مهر، روز نیروی دریایی سپاه گرامی باد. نام نادر مهدوی جاودان باد.
پیوست: گاهشمار زندگی نادر مهدوی
۱۴ خرداد ۱۳۴۲: تولد در روستای نوکار، شهرستان دشتی، استان بوشهر
۱۳۵۰: ترک تحصیل به دلیل محرومیت مالی
۱۳۵۶-۱۳۵۷: فعالیت در مبارزات انقلابی
۱ اردیبهشت ۱۳۶۰: پیوستن به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
۱۳۶۰: اعزام به سپاه اهواز
۱۳۶۰-۱۳۶۱: خدمت در سپاه جم
۱۳۶۱: ازدواج با خانم سکینه جوکار
۱۳۶۲: فرماندهی عملیات سپاه خارک
۱۳۶۲: بنیانگذاری گروهان دریایی ناوتیپ امیرالمؤمنین (ع)
۱۳۶۲: نوشتن وصیتنامه اول
۱۳۶۳: بنیانگذاری ناوگروه دریایی ذوالفقار
۲۰ اسفند ۱۳۶۳: نوشتن وصیتنامه دوم
تیر ۱۳۶۶: عملیات بریجتون
۱۶ مهر ۱۳۶۶: شهادت در نبرد با نیروهای آمریکایی در جزیره فارسی
۱۳۶۶: تولد دخترش زهرا، چهل روز پس از شهادت پدر
۱۳۹۴: انتخاب به عنوان شهید شاخص سال
۱۳۹۸: بیانات رهبر معظم انقلاب درباره نادر مهدوی و مقایسه با چگوارا
۱۴۰۵: شهادت سردار علیرضا تنگسیری، ادامهدهنده راه نادر مهدوی
پیوست: اسامی شهدای نبرد شانزدهم مهر ۱۳۶۶
نادر مهدوی (حسین بسریا) - فرمانده ناوگروه ذوالفقار
بیژن گُرد - معاون نادر مهدوی
غلامحسین توسلی
نصرالله شفیعی
مجید مبارکی
خداداد آبسالان
مهدی محمدیها
سخن آخر
نادر مهدوی، چگوارای خلیج فارس، مردی بود که با ایمان و اراده، تاریخ را تغییر داد. او با قایقهای کوچک در برابر ناوهای عظیم ایستاد و بالگرد پیشرفته آمریکایی را ساقط کرد. او در نهایت، با شکنجههای وحشیانه آمریکاییها به شهادت رسید، اما خون او بذر مقاومتی را کاشت که امروز در تنگه هرمز به درختی تنومند تبدیل شده است.
میخهایی که بر سینه نادر کوبیدند، نه نشانه شکست او، بلکه نشانه پیروزی او بودند. آن میخها، تابوت امپریالیسم را در خلیج فارس ساختند. تابوتی که در آن، هیمنه پوشالی آمریکا برای همیشه دفن شد. و امروز، ما وارثان آن تابوت هستیم. ما وارثان آن پیروزی هستیم. ما وارثان نادر مهدوی هستیم.
نام نادر مهدوی، امروز در کنار نام سایر قهرمانان ملی ایران، در تاریخ این سرزمین جاودانه شده است. او به فرزندان ما یاد میدهد که وطن ارزش فدا کردن دارد. به آنها میآموزد که در برابر زورگویی سکوت نکنند. به آنها نشان میدهد که یک ملت، وقتی متحد باشد، میتواند تاریخ را تغییر دهد.
۱۶ مهر، روز نیروی دریایی سپاه گرامی باد. نام نادر مهدوی جاودان باد.