مردی که می خواست تازی گوید
مردی که می خواست تازی گوید
کلیله و دمنه کتابی است در اصل هندی که در دوران ساسانی به فارسی میانه ترجمه شده است. در این کتاب داستان و حکایت های مختلفی که بیشتر از زبان حیوانات است آورده شده است.
منبع : کتاب ترجمه کلیله و دمنه؛ نصر الله منشی، نصرالله بن محمد، ص 43تعداد بازدید : 2639 تاریخ درج : 1397/07/07
مردی می خواست که تازی گوید، دوستی فاضل از آن وی تخته ای زرد در دست داشت؛ گفت: از لغت تازی چیزی از جهت من بر آن بنویس. چون پرداخته شد بخانه بر دو گاه گاه در آن می نگریست و گمان برد که کمال فصاحت حاصل آمد. روزی در محفلی سخنی تازی خطا گفت، یکی از حاضران تبسّمی واجب دید. بخندید و گفت: بر زبان من خطا رود وتخته زرد در خانه من است؟
و بر مردمان واجب است که در کسب علم کوشند و فهم را در آن معتبر دارند، که طلب علم و ساختن توشه آخرت از مهمّاتست. و زنده را از دانش و کردار نیک چاره نیست، و نیز نور أدب دل را روشن کند، و داروی تجربت مردم را از هلاک جهل برهاند، چنانکه جمال خورشید روی زمین را منوّر گرداند، و آب زندگانی عمر جاوید دهد. و علم بکردار نیک جمال گیرد که میوه درخت دانش نیکو کاری است و کم آزاری.
و هر که علم بداند و بدان کار نکند بمنزلت کسی باشد که مخافت راهی می شناسند امّا ارتکاب کند تا بقطع و غارت مبتلا گردد؛ یا بیماری که مضرّت خوردنیها می داند و همچنان بر آن اقدام می نماید تا در معرض تلف افتد. و هر آینه آن کس که زشتی چیزی بشناخت اگر خویشتن در آن افگند نشانه تیر ملامت شود، چنانکه دو مرد در چاهی افتند یکی بینا و دیگر نابینا؛ اگر چه هلاک میان هر دو مشترکست أمّا عذر نابینا بنزدیک اهل خرد و بصارت مقبول تر باشد.
و فایده در تعلّم حرمت ذات و عزّت نفس است، پس تعلیم دیگران؛ که اگر بإفادت مشغول گردد و در نصیب خویش غفلت ورزد همچون چشمه ای باشد که از آب او همه کس را منفعت حاصل می آید و او از آن بی خبر. و از دو چیز نخست خود را مستظهر باید گردانید پس دیگران را ایثار [1] کرد: علم و مال. یعنی چون وجوه تجارب معلوم گشت اوّل در تهذیب اخلاق خویش باید کوشید آنگاه دیگران را بر آن باعث بود. و اگر نادانی این اشارت را بر هزل حمل کند مانند کوری باشد که کاژی [2] را سرزنش کند.
و عاقل باید که در فاتحت کارها نهایت اغراض خویش پیش چشم دارد و پیش از آنکه قدم در راه نهد مقصد معین گرداند، و إلّا واسطه آن بحیرت کشد و خاتمت بهلاک و ندامت.
و بحال خردمند آن لایق تر که همیشه طلب آخرت را بر دنیا مقدّم شمرد، چه هر که همّت او از طلب دنیا قاصرتر حسرات او بوقت مفارقت آن اندک تر؛ و نیز آنکه سعی برای آخرت کند مرادهای دنیا بیابد و حیات أبد او را بدست آید، و آنکه سعی او بمصالح دنیا مصروف باشد زندگانی برو وبال گردد، و از ثواب آخرت بماند. و کوشش اهل عالم در ادراک سه مراد ستوده ست: ساختن توشه آخرت، و تمهید اسباب معیشت، و راست داشتن میان خود و مردمان بکم آزاری و ترک اذیت.
و پسندیده تر اخلاق مردان تقوی است و کسب مال از وجه حلال؛ هر چند در هیچ حال از رحمت آفریدگار عزّ اسمه و مساعدت روزگار نومید نشاید بود امّا بر آن اعتماد کلّی کردن و کوشش فرو گذاشتن از خرد و رای راست دور افتد، که أمداد خیرات و اقسام سعادات بدو[3] نزدیک تر که در کارها ثابت قدم باشد و در مکاسب جدّ و جهد لازم شمرد. و اگر چنانکه باژگونگی روزگار است کاهلی بدرجتی رسد یا غافلی رتبتی یابد بدان التفات ننماید، و اقتدای خویش بدو درست نشناسد، چه نیک بخت و دولت یار او تواند بود که تقیل [4]بمقبلان و خردمندان واجب بیند تا بهیچ وقت از مقام توکل دور نماند، و از فضیلت مجاهدت بی بهره نگردد.
و نیکوتر آنکه سیرت های گذشتگان [5]را إمام ساخته شود و تجارب متقدّمان را نمودار عادات خویش گردانیده آید، که اگر در هر باب ممارست خویش را معتبر دارد عمر در محنت گذارد. و با آنچه[6] گویند «در هر زیانی زیرکیی است» لکن از وجه قیاس آن موافق تر که زیان دیگران دیده باشد و سود از تجارب ایشان برداشته شود، چه اگر از این طریق عدول افتد هر روز مکروهی باید دید، و چون در تجارب اتقانی [7] حاصل آمد هنگام رحلت باشد.
و هر جانور که در این کارها اهمال نماید از استقامت معیشت محروم ماند: ضایع گردانیدن فرصت و، کاهلی در موسم حاجت و، تصدیق اخبار که محتمل صدق و کذب باشد وقیاس آن بر سخنان نامعقول و پذیرفتن آن به استبداد رای و، التفات نمودن بچربک [8] نمّام و رنجانیدن اهل و تبع بقول مضرّب فتّان و، ردّ کردن کردار نیک بر خاملان و تضییع منفعتی از آن جهت و، رفتن بر أثر هوا- که عاقل را هیچ سهو چون تتبّع هوا نیست- و گردانیدن پای از عرصه یقین.
و هرگاه که حوادث به عاقل محیط شود باید که در پناه صواب دود و بر خطا اصرار ننماید و آن را ثبات عزم و حسن عهد نام نکند. چه هر که بی راهبر بعمیا در راه مجهول رود و از راه راست و شارع عامّ دور افتد هر چند پیشتر رود بگم راهی نزدیک تر باشد. و اگر خار در چشم متهوّر مستبدّ افتد، در بیرون آوردن آن غفلت ورزد و آن را خوار دارد و بر سری [9] چشم می مالد، بی شبهت کور شود.
و بر خردمندان واجب است که بقضاهای آسمانی ایمان آرد و جانب حزم را هم مهمل نگذارد، و هر کار که مانند آن بر خویشتن نپسندد در حقّ دیگران روا ندارد، که لا شک هر کرداری را پاداشی است، و چون مهلت برسید و وقت فراز آمد هر اینه دیدنی باشد و در آن تقدیم و تأخیر صورت نبندد [10].
پی نوشت ها:
[1] ایثار کسی را بر خود برگزیدن و مقدّم داشتن و از مال و منال خود بآن کس بخشیدن (از ماده أرث ر).
[2] کاژ کسی که دو دیده او با هم راست نباشد و هر چشمی بسوئی نگرد و یکى را دو بیند؛ لوچ، أحول، دو بین، چپ.
[3] بدو یعنی بآن کسی.
[4] تقیّل به پیروی و مشابهت کسی عملی کردن، پى روی کسی کردن.
[5] گذشتگان را … متقدّمان را … آوردن «را» پس از لفظی که در جمله مبتنی بر فعل مجهول مقام نایب فاعل دارد و در حقیقت مفعول آن فعل است، در کتب قدما و مخصوصا در این کتاب امثله فراوان دارد: فرضيّت طاعت ملوک را … هم شناخته شود (6/ 1 و 2)؛ جانب ایجاز و اختصار را برعایت رسانیده آید (6/ 10 و 11)؛ حقوق او را … برعایت رسانیده شد (18/ 4 و 5)؛ ص 35 ح برس 9 و 10 نیز دیده شود.
[6] با آنچه بجاى و بمعنی «با آنکه».
[7] إتقان استحکام و استواری؛ محکم کردن و استوار کردن.
[8] چربک در همه نسخ قدیم و اکثر فرهنگها بضمّ چى (جیم فارسی) آمده است. در کلیله و دمنه بعد از این هم چربک مکرّر آمده است، مثلا «آفت عقل تصلّف است و آفت مروّت چربک» (مذاکرات دمنه و شیر در اوایل باب الأسد و الثّور)؛ «چربک شرّیر فتنه انگیز» (حکایت کفشگر و زنش در همان باب)؛ و باز «چربک ساعی فتنه انگیز» (در اواخر باب الأسد و ابن آوى) خواهد آمد. در تاریخ بیهقی (چاپ فیّاض ص 250) هم بتقریبی و مناسبتی نظیر اینها آمده است. در آن موارد می توان معنی «دروغ راست مانند» را که رشیدی براى آن آورده است محتمل دانست. ولی در شعر ظهیر فاریابی:
مرا بچربک صاحب غرض ز بیخ مکن
که من بباغ فصاحت درخت بارورم
و نیز در مثنوی (دفتر سوم، ابیات 2795 و ما بعد، و دفتر ششم ب 1255) معناى دومی که رشیدی گفته، «طنز و سخريّه»، مناسبتر می نماید. و در عبارت «آفت مروّت چربک» است در چند صفحه بعد گمان می کنم معناى طنز و سخريّه و هزل و استهزا و دست انداختن مناسبتر باشد.
[9] بر سری باضافه، علاوه بر آن.
[10] صورت نبستن قابل تصوّر نبودن، فرض وقوع چیزى محال بودن. 6/ 14 و 8/ 2 و حاشیه بر آنها نیز دیده شود.
کلمات کلیدی
مرد | خواست | کلیله و دمنه | تازی |
لینک کوتاه :